ازجمله دوست عزیزم نویسنده وبلاگ قاصدک مهر نسیم جون
دیروزبچه ای نازم یازده ماهه شدن سخته ولی شیرینه دوتایی روخودم شیرمیدهم باشیر خودم شیرخشک لب نمیزنن ازهمون اول نمیخوردن
خبردارم براتون بعدازشش ماهه زایمان پ .ر.ی .خانم اومده بودن وتا15 روزپیش نوبتش بودبیاد ولی نیومده 3روزتاخیربی بی چک زدم منفی روزپنچم دوباره زدم منفی روز دوازدهم زدم منفی ودرکمال ناباوری دیشب بی بی چک گذاشتم وای دوتا خط افتاد فک کنم باردارم قربون بزرگی خدا برم دوتابچه کوچولودارم سومی هم توراهه نمیدونم چی بگم ....................................................خداروشکرصبرم بده ای خداکه همیشه صدامامیشنوی این دفعه اگه بارداربودم خداکنه بارداری راحتی داشته باشم نمیدونم یعنی حامله ام واقعا
ازسردوقلوهااستراحت مطلق بودم وزایمانم خیلی سخت بودکه حتی بعدازیازده ماوقتی بهش فکرمیکنم موبه تنم سیخ میشه
تابعداگه فرصتی بودمیام میگم دوباره
من میگم دست تنهام واقعا دست تنهام وهر کی بچه داره میدونه با یک بچه وقت نمیکنه به همه کاراش برسه چه برسه بادوتا بچه ولی واقعا شرمنده همه ی دوستای گلم هستم 22باید سوزن 4ماهگی کوچولوهام را بزنم وروزهام بادوتا فرشته ی کوچولو داره سپری میشه البته باخوشی
22هم تولد خودم هس
ماجرای زایمان واینا روباید سر وقت بنویسم واسه اونایی که پیگیری میکردن نوشته هام رو
ولی تا یک کمی بچه هام بزرگتر شن یک کمی طول میکشه ولی واقعا همه تونا دوست دارم وخیلی دوست دارم بدونم قصه زندگی شما داره چطوری سپری میشه
امیدوارم همتون من بنده ی حقیر را ببخشید
یک فاتحه وآیت الکرسی وصلوات واسه همه ی اونایی که آرزوی نی نی دارن بخونین وهمچنین واسه سلامتی همه نی نی های کوچولو وواسه همه ی اموات ورفتگان


این روزهابیشترداره شکمم سنگین شده واحساس پایین افتادگی میکنم کمرم انگار میخواد بشکنه ووزنم شده بود57 ودکترگفت شاید وزن نی نی هام 1800تقریبا باشه وگفت ماه اخربرس بهشون تاوزنشون به 2کیلوبرسه لااقل
وراستی درمورد باز شدن بخیخ های دهانه رحم گفت موقع عمل باز میشه
وگرنه ظاهری فرقی نکردم وزنم شده 54وتواین هفته نوبت دکتر داشتم که این دفعه سونونکرد یک سری دارونوشت مولتی ویتامین روزی یک دونه وقرص اهن وآمپول بتامتازون 3تا یک شب باهم وسه تا دیگش فرداشب و4عدد امپول دیگه که هفته یک دونه باید بزنم وگفت اگه طبیعی زایمان کنم 12مهر و75درصد سزارینه نیمه هایشهریور دیگه ببینم خداچی میخواد به نظرتون نیمه های شهریورزودنیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عزیزانم این مدت وبا خراب بود ونمیشد بیان توش وبالاخره درست شد دلم واسه همتون تنگ شده وکلی ازمطالبم حذفشده واز جمله وبلاگ دوستای وبی ام که لینک بودن وباهم درارتباط بودیم دیگه تولیست نیستن دلم براشون تنگ شده اگه اومدید توی وبم آدرستونا بزارید تا دوباره بلینکمتون واز حالتون باخبرباشم
قراربود دیروز بریم یزد ولی الاطونیان مرخصی بود وهفته ی بعدشم نمیتونیم بریم یزد چون بابایی کارداره برای همین تصمیم گرفتیم تا سونوی آنومالی دور نشده بریم طبس وانجام بدیم بنابراین رفتیم طبس وسونوروانجام دادیم وخداروصد هزار مرتبه شکر مشکلی وجود نداشت نفسای من الان 18 هفته دارید ومشخص شد من یک پرنسس کوچولو ویک شاهزاده آقا دارم توی دلم وخیلی وخیلی من وبابایی خوشحالیم که سالمید الهی تا آخر همین طورباشه باز صدای قلب کوچولوتونا شنیدم که مثل یک بمب کوچولوسریع میزد ومنم قندتودلم اب میشد که قلبتون میزنه وشاکرخدابودم همون لحظه فالله وخیر وحافظ وهوالرحم والراحمین وزمزمه میکردم وبه یادهمه ی منتظر نی نی بودم
عزیزم هنوز درمورد اسمتون نمیدونم چی کارکنم من خودم اسم دختر رودوست دارم واسم پسر امیر روولی دوستداریم اسم مذهبی باشه برای همین اسم ب وامیر عباس وامیر حسین وامیر محمدم هس برای همین هنوز مطمئن نیستم چی بزارم ولی گل دختر وآقا پسر گلم بالاخره زودی میرسه که واستون اسم هم انتخاب میکنیم به احتمال زیاد زی نب وامیر حس ین باشه همه چی به لطف خدا داره میگذره الهی این روزهای خاطره انگیزم که هر لحظش واقعا خاطره هس به خوبی وخوشی بگذره ومن وباباتون شما روصحیح وسالم ببینیم ومنم زحمتای باباتونا بتونم جبران کنم
وچندروز دیگه روز باباتون وتمام مردان زحمت کشه روزتولدمولاعلی(ع)هس ومن از همین جا روز مرد روبه همسر عزیزم وپدرخودم وپدرهمسرم وهمه ی مردای عالم تبریک میگم الهی سایشون بالای سرمون باشه

26چهارشنبه رفتیم دوباره یزد برای نوبت دکتر برای اولین بار صدای قلبتونا شنیدم خیلی آروم میزد ولی انگار رویایی بود صدا میخواستم به صدای قلبتون گوش کنم ولی خانم پرستار دستگاه روبرداشت وگفت کافیه واین صدا از هرصدایی توی دنیا برام شیرین تر بود این صدادنیایی هس واسه خودش مادرایی که این صدا روشنیدن درک میکنن چی میگم واونایی هم که منتظرن خدا کنه روزی اونا هم بکنه
به دکتر گفتم پایین مثانه هم وقتی راه میرم یا میخوام بشینم درد میکنه وقتی سونو کرد گفت خیلی فشار به پایین میارن بچه ها وباید مواظب باشی وبه شیافات ادامه بده وگفت 14 هفته دارم ولی جنسیت کوچولوهاما نگفت چون برای افلاطونیان فقط سلامتی مهمه وجنسیت براش مهم نیس فقط سالم باشن چون باسختی این مراحل باید بگذره واقعا سلامتی مهمتره برای من وهمسرم هم همین که سالم باشن مهمه بعدم دختر وپسرش هرچی خدابخواده ووقتی گفت ظاهرن سالمن خوشحال شدم وگفت چون زمان سونوی غربالگری گذشته باید آزمایش خونشا انجام بدی وفرداشم آزمایشا انجام دادم وجوابش یک هفته دیگه آماده میشه وباز شنبه باید بریم یزدواسه گرفتن جواب ورفتن پیش دکتر
خب از ویارم بگم یکم کم شده ولی نه اون طور که همش داشته باشم بخورم یک چند روزی هس کمتر استفراغ میکنم وبیشتر هندونه وطالبی وتیل واینا میخورم فکرکنم کوچولوهام دوست دارن چون کاری نمیکنن که استفراغ کنم ووزنم دوباره برگشته روی 44وهنوزم میگن ضعیفی ووزنت کمه
میخواستم کسایی که تجربه دارن میدونن آیا کسی که سرکلاژ کرده باشه هم باز امکان پایین اومدن نی نیش هس خیلی میترسم واسه اینکه چون به پایینم فشارمییارن خدایی نکرده زبونم لال....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ودیگه اینکه کی باید دهانه رحم روبازکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وتاریخ زایمان ماآی وی افی هااز روز آخرین پریوده یااز تاریخ کاشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ومنظوراز استراحت مطلق(به غیر ازن.ز.د.ی.ک.ی نداشتن) یعنی انجام ندان چه کارهایی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یعنی همش خوابیده باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وبرای کوچولوهای نازنیینم وبرای همه دوستای گلم آرزوی سلامتی دارم
سال 94اومد البته امسال سال نودرکنار شما وبه لطف خدا احساس خوبی دارم وامیدوارم روزی همه ی منتظرا بشه
سال 93 باتموم روزهای پراز انتظارش تموم شد وسال94سر رسید سالی که به امید شما دارم روزها روتحمل میکنم تا بتونم از الان مادر خوب بودنا تجربه کنم هرچند سخته ولی تلاش میکنم به لطف خدای بالای سرم
بااینکه استراحت مطلقم وشبا خوابم نمیبره واشتها به خوردن ندارم وحالت تهوع هم که قرار نیست دست از سرم برداره همش دعا میکنم مشکلی واستون پیش نیاد واسه اینکه نمیتونم زیاد چیز بخورم خیلی دوست دارم زودی خوب شم وبتونم لااقل یکم چیز بخورم تا شما ها اذیت نشید ولی هرکار میکنم نمیشه میوه که به غیر از هندونه چیز دیگه ای نمیتونم بخورم برنجم که اصلانمیخوام خلاصه بازم توکلم به خداس
به امید خدا امیدوارم همه ی خاله های وبی روزهای خوشی درسال94داشته باشن وقدر روزهای انتظارو اشک ریختناشونا بدونن وواسه ثانیه به ثانیه های روزها شون کم نزارن چون محاله این روزها یادشون بره هرچند بازم به انتظارشون رسیده باشن ولی پس از هرسختی آسایشی هست
توکل به خدا